پگاه حوزه - دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم - الصفحة ٤ - ضد تروريسم ابهام و احساس همدردى - شهبازی علی

ضد تروريسم: ابهام و احساس همدردى
شهبازی علی

اين روزها در گفتگوهاى عمومى، مقصود از ضد تروريسم، همه چيز و هيچ چيز است. از حيث معنايى ضدتروريسم يعنى مبارزه عليه يك طرز تفكر (»ايسم« حاكى از نوعى طرز تفكر است) كه حامى استفاده از ترور براى نيل به اهداف سياسى است. از نظر هيأت حاكمه آمريكا و اسرائيل، ضد تروريسم به معناى براندازى و ريشه كنى بمب‌گذاران انتحارى (suicide bambers) و حاميان آنها مى‌باشد. معمولاً از اين گونه حاميان با عنوان شبكه‌ها يا شالوده تروريسم ياد مى‌شود. يك شبكه مى‌تواند يك حساب بانكى، يك مخفيگاه كوهستانى، يك مركز ارشاد مذهبى باشد. از بين بردن همه اين شبكه‌ها در دايره شمول ضدتروريسم قرار مى‌گيرد. در عين حال، ضد تروريسم هيچ معناى محصّلى ندارد؛ زيرا تلقى بسيارى از مردم از ضد تروريسم، استفاده دلخواهانه طرف‌هاى قدرتمند از نيرو، بدون هر گونه اصل راهنما است. بخش‌هاى وسيعى از جامعه، شاهد هستند كه قدرت آن را ندارند كه از اين گونه استفاده خودسرانه از قدرت توده‌اى جلوگيرى كنند و تنها مى‌توانند منفعلانه ناظر نوعى رفتار مضحك و بدبينانه (cynical) باشند. اين مردم هيچ بهانه‌اى براى مشاركت و يادگيرى ندارند؛ چرا كه از تجارب گذشته خود آموخته و شاهد بوده‌اند كه قدرتمندان چگونه از قدرت سوء استفاده مى‌كنند.

تفسيرهاى متفاوت از امنيت ملّى و تروريسم
اصطلاح امنيت ملى با واژه تروريسم، رابطه‌اى تنگاتنگ دارد. در اينجا در خصوص فهم امنيت ملى در چارچوب ليبرال - دموكراسى غربى و چارچوب‌هاى خارج از آن، مشكلات جدى‌اى وجود دارد. امنيت ملى معناى بسيار محدودى در ايالات متحده، بر حسب سياست خارجى و پاره‌اى مسايل محدود مرتبط با امنيت داخلى دارد. اين اصطلاح حتى در ديگر ليبرال - دموكراسى‌هاى غربى معناى محدودترى دارد. زمانى كه هيأت حاكمه آمريكا از واژه امنيت ملى استفاده مى‌كنند، آشكار است كه بايد معناى آن را در همين سبك و سياق غربى درك و فهم كرد.
لكن، امنيت ملى در بيشتر نقاط ديگر دنيا ممكن است بر امور ديگرى دلالت كند و نتايج متفاوتى را در پى داشته باشد.
تفاوت در فهم مقولات و مؤلفه‌هاى امنيت ملى در گفتمان دموكراتيك و غير آن، تا حد زيادى موجب ابهام و سردرگمى كنونى شده است. اين ابهام و سردرگمى مى‌تواند حاكى از تنازعاتى باشد كه در جهان براى حصول دموكراسى روى مى‌دهد. هيأت حاكمه آمريكا زمانى كه اين زبان گنگ و نامصطلح را به كار مى‌برند، نبايد انتظار داشته باشند كه در همه جاى دنيا به يكسان فهميده شود. قالب‌ها و طرز فكرهاى متفاوت، معانى متفاوتى براى واژه‌اى واحد و يكسان ايجاد مى‌كنند.

دموكراسى و امنيت ملّى
هرگاه امنيت ملى از دموكراسى متمايز شود، همين امر در واقع مى‌تواند عليه دموكراسى به كار گرفته شود. هر ديكتاتورى، چه چپى چه راستى، از اصطلاح امنيت ملى براى توجيه سركوب و فشار استفاده مى‌كند. از نمونه‌هاى آسيايى اين امر مى‌توان به ماركوس، سوهارتو، نوين (Ne win)، ماهاتير، لى كوان يو، و ديگران اشاره كرد. اينك اين گونه ديكتاتورها گفتمان غربى امنيت ملى را كاملاً مطلوب خود مى‌دانند؛ گرچه ممكن است اين عمل مقصود و مطلوب غرب نباشد. در پاكستان، ژنرال پرويز حتى اخيراً خواستار اختيارات تامى شده تا براى دوره‌اى ديگر طى يك همه‌پرسى براى تضمين امنيت ملى، عالى‌ترين حاكم كشور باشد. شايد رهبران آمريكا از شيوه‌اى كه پاره‌اى ديكتاتورها از آموزه‌هاى امنيت ملى استفاده كرده و در واقع مشوق آن هستند، آگاه باشند. از عصر استعمار تاكنون به لحاظ تاريخى، تجربه شده كه هر كشور غربى صرفاً در درون مرزهاى خود با دموكراسى سر و كار دارد و در مورد ساير كشورها براى مقاصد تجارى و نظاير آن، رفتارى كاملاً وحشيانه پيش مى‌گيرد. التزام غرب به دموكراسى جهانى، ممكن است ايده خوبى باشد؛ اما ايده‌اى نيست كه عملاً دنبال شود. متأسفانه، دموكراسى جهانى در حال حاضر حقيقتاً يك رؤياست؛ گرچه بسيار در باب آن سخن سرايى مى‌شود.
از اين رو، امروزه ضد تروريسم به طور جدى گفتمان دموكراسى را تضعيف مى‌كند؛ به ويژه در كشورهايى كه خارج از مرزهاى دموكراسى‌هاى غربى قرار دارند. ضد تروريسم، برخلاف ضد كمونيسم كه حاكى از لزوم دفاع از دموكراسى است، هيچ هدف محصِّل و مثبت يا جهت‌گيرى سازنده ندارد. دوستان و دشمنان از همديگر قابل تمييز نيستند. ضد دموكرات‌ها چنان مى‌نمايند كه بهترين دوستان دموكراسى هستند. دموكرات‌هاى راستين بدترين دشمنان دموكراسى تلقّى مى‌شوند. بدينسان، به طريقى بسيار طنزآميز (تاريخ غالباً طنزآميز است) ضد تروريسم، آن طور كه امروز فهميده مى‌شود، خود، مبانى و شالوده‌هاى دموكراسى را هدف قرار مى‌دهد. پاكستان را مى‌توان روشن‌ترين نمونه اين پديده دانست. در حالى كه ائتلاف در »جنگ عليه تروريسم« امرى ضررى و گريزناپذير تلقى مى‌شود، اما اين امر سطوح باقيمانده دموكراسى، نظير استقلال قوه قضاييه و حق مردم براى سازمان يافتن از طريق احزاب سياسى را از ميان مى‌برد. افزون بر اين، امروزه در حوزه حقوق بشر، بيش از هر زمان ديگرى، از زمان پذيرش اعلاميه جهانى حقوق بشر در سال ١٩٤٣ تاكنون، چهارچوب بين‌المللى دفاع از حقوق بشر به خطر افتاده است. ممانعت اسرائيل از ورود بازرسان سازمان ملل متحد به آن كشور، مخالفت آمريكا با ديوان بين‌المللى كيفرى (icc)، از دست رفتن اعتبار دنياى غرب به عنوان مدافعان حقوق بشر، و بدبينى متكبرانه كسانى كه به خاطر نقض حقوق مورد انتقاد جامعه بين‌الملل قرار مى‌گيرند، دغدغه‌ها و دلمشغولى‌هاى فراوانى را در ميان كسانى كه تلاش‌هاى فراوانى، طى ساليان مديد براى تقويت احترام به حقوق بشر و رعايت آن انجام داده‌اند، برانگيخته است.

محدوديت گفتمان ضدتروريسم
لازمه اين زيست‌بوم جهانى، آن است كه ضد تروريسم نمى‌تواند، و نبايد ايدئولوژى غالب جهان باشد. مفهوم ضد تروريسم آن‌قدر محدود است كه نمى‌تواند مبين طرز تفكرى باشد كه بر تروريسم غالب آيد و مبناى دموكراتيك روابط انسانى و حكومت را تقويت نمايد. جهان سخت نيازمند طرز تفكرى است كه مردم را در غلبه بر پاره‌اى مشكلات و مسايلى كه امروزه بشريت را تهديد مى‌كنند، كمك كند. در رويارويى با اين مشكلات اخلاقى تمامى امكانات و منابع انسانى را بايد به كار گرفت نه از آنها چشم پوشيد.
يك بمب‌گذار انتحارى، ممكن است دوست كسى نباشد و دست كم دوست خود باشد. توجيه كردن بمب‌گذارى‌هاى انتحارى براى فهم اينكه چه سبب و عاملى موجب يك چنين حادثه دردناكى شده است، اصلاً ضرورت ندارد. به عنوان مثال، جان براون در ايالات متحده معتقد بود كه آزادى بردگان در اواسط قرن نوزدهم، تنها به واسطه استفاده از ترور مى‌توانست تحقق پذيرد؛ اما ابراهام لينكلن كه او نيز، با آزادى بردگان موافق بود، استفاده از اين گونه ابزارها را مجاز نمى‌دانست. او مبارزه دموكراتيك كرد و بردگان را آزاد نمود.

ناهمگونى‌ها و اختلافات جهانى
ناهمگونى‌هاى موجود در دنياى امروز، مردمانى را به وجود آورده است كه زندگى برايشان فاقد معنا است. مادامى كه چنين مردمى وجود دارند، كسانى نيز خواهند بود كه چنين قالب‌ها و طرز فكرى را تحت تأثير و نفوذ قرار دهند. امروز به واسطه انقلاب ارتباطات، همه اشكال نفوذ كردن و سيطره يافتن، بسيار راحت‌تر صورت مى‌گيرد. شبكه‌هاى ارتباطى عظيم اين روزگار، نامربوط به مسئله انسانيت و انسان‌محورى هستند. در واقع اين شبكه‌هاى ارتباطى، راهى طولانى را به سمت ايجاد نوعى نگرش بدبينانه طى مى‌كنند. از اين رو، به ويژه در غرب پيشرفته، به ندرت درك و فهمى از مسايل و مشكلات خطير دنياى امروز وجود دارد. كاركرد و نقش احساس همدردى و شفقت را رسانه‌هاى گروهى تحقير و تقبيح مى‌كنند. در واقع در شبكه رسانه‌هاى گروهى امروزى، آنچه هست »شفقت و همدردى‌ستيزى« است. رسانه‌هاى غربى، كه تا حد زيادى محصول رفاه و ثروت فراهم آمده پس از جنگ جهانى دوم هستند، خيلى كم علاقه‌مندند كه مخاطبين خود را با مصائب و تيره روزى‌هاى موجود در خارج از مرزهاى آنها مواجه سازند. حتى ممكن است ديدگاه اين‌گونه تشكيلات چنين باشد كه مخاطبين آنها مايل نيستند از امور ناخوشايند آگاهى يابند. اين رسانه‌ها شايد سعى در اجتناب از احساس گناهى مى‌نمايند كه ممكن است به مخاطبينشان، در صورت آگاهى از اوضاع واقعى بيشتر مناطق جهان، دست دهد. به طور كلى، اقشار مرفه ممكن است مايل به ديدن و با خبر شدن از حال و روز كسانى نباشند كه چيزى براى خوردن ندارند. رسانه‌هاى گروهى غربى، نوعى گرايش فكرى منحط و رو به زوال را منعكس مى‌نمايند. يك جهانِ عارى از احساس همدردى و شفقت، اعتراضات بى‌رحمانه و عارى از شفقت را موجب مى‌شود. دنياى رسانه‌ها مسئوليت سنگينى در ايجاد چنين وضعيتى بردوش دارد.
اگر رسانه‌هاى جمعى، نقش جدى را در توجه عميق به مسايل و موضوعاتى كه همدردى و شفقت آدمى را برمى‌انگيزد، ايفا مى‌كردند، راهى براى حل حادترين مشكلات جهان، نظير گرسنگى، فقر شديد، غفلت از بيمارى‌هاى وخيم و مشكلات جدى زنان و كودكان، باز مى‌شد.
به وجود آمدن بمب‌گذاران انتحارى تا حد بسيار زيادى به مرگ عزيزان آنها مربوط مى‌شود؛ مرگ‌هايى كه اجتناب‌پذير و غيرضرورى بوده‌اند. مرگ‌هاى نامعقول و ظالمانه ممكن است به طرق گوناگونى اتفاق بيفتد. كودكى كه به سبب فقر مفرط والدين و عدم مراقبت پزشكى مى‌ميرد، كسانى كه از آشاميدن آب آلوده و غيربهداشتى مى‌ميرند، والدينى كه به سبب بيمارى‌هاى معالجه‌پذير مى‌ميرند، عدم معالجه پزشكى به خاطر فقر يا ساير عوامل، مرگ‌هاى ناشى از خشونت سياسى، قربانيان ناپديد شده، مردمى كه از تجاوز و آزار گروه‌هاى قدرتمند اجتماعى، يا مأموران حكومتى رنج مى‌برند، قربانيان نسل كشى يا قتل عام‌هاى وسيع، و بسيارى ديگر از موارد مشابه، در اين طيف قرار مى‌گيرند. به علاوه، هنوز هستند كسانى كه زندگى‌شان را غالباً با عنوان »مرگ‌هاى زنده« توصيف مى‌كنند؛ يعنى مردمى كه روزانه با فقر تمام عيار دست و پنجه نرم مى‌كنند؛ اَشكال غيرقابل تغيير تبعيض، همچون ٢٤٠ ميليون داليت (Dalits) در هند و گروه‌هاى بومى؛ كودكانى كه تن به كار اجبارى و مشقت‌آميزى مى‌دهند تا لقمه نانى براى خانواده خود پيدا كنند؛ زنانى از طبقات مختلف كه محكوم به ازدواج‌هاى اجبارى مى‌شوند؛ و توده‌هاى وسيعى از مردم كه تمام عمرشان را بيكار مى‌مانند، بدون هرگونه امنيت اجتماعى، از جمله مصائب و تيره‌روزى‌هاى شرم‌آور روزگار ماست. احساس و روح جريحه‌دار شده آنها و بازماندگانشان، شمار زيادى را تقريباً به مرز انتحار مى‌رساند. تنها در سريلانكا، متوسط خودكشى روزانه مردم، ٥٢ نفر مى‌باشد. از ميان انبوه مردمى كه بدين طريق مى‌ميرند، اگر تعداد اندكى از آنها كسانى باشند كه دست به عمليات انتحارى مى‌زنند، جاى تعجب نيست.
غالباً ماهيت واقعى جراحاتى كه مرگ‌هاى نامعقول و ظالمانه عزيزان بر روح و ذهن‌آدمى وارد مى‌آورد، درك و فهم نمى‌شود. لكن براى كسانى كه پيوند نزديكى با جوامعى دارند كه شاهد ظهور بمب‌گذاران انتحارى بوده‌اند، يافتن ارتباط بين اين مرگ‌ها و پيدايش طرز تلقى و گرايش فكرى بمب‌گذاران انتحارى چندان مشكل نخواهد بود. مايكل اوانداتجى (Michael Ondaatje) در يك رمان توانسته است طرز فكر بازماندگانى را كه از مصيبت مرگ‌هاى نامعقول و ظالمانه رنج مى‌برند، به نمايش بگذارد. سروكار او در اين كتاب با جامعه سريلانكا است؛ جامعه‌اى كه در ساليان اخير دارد به عنوان يكى از خشونت‌آميزترين مكان‌ها در زمين شناخته مى‌شود.

ريشه‌كنى تروريسم با محو مرگ‌هاى نامعقول و ظالمانه
بدين‌سان، مساعى جمعى براى از ميان برداشتن مرگ‌هاى نامعقول و ظالمانه، بايد طرز فكرى باشد كه بتواند تروريسم را ريشه‌كن سازد. امروزه تعداد اين گونه مرگ‌ها، به دلايل و علل »طبيعى« و سياسى، بسيار زياد است. هنگامى كه پاره‌اى بدين طريق مى‌ميرند، ديگران زخم‌خورده و مصيبت‌زده مى‌مانند.
چنين رويكردهايى، بيش از هرچيز ديگرى، نيازمند استراتژى‌هاى مثبت رسانه‌ها است كه چنين اهدافى را دنبال كنند. دولت امريكا، به عنوان يك ابررسانه، هيچگاه چنين راهبردى را در پيش نگرفته است؛ بلكه در واقع خلاف آن عمل كرده است. اين دولت، خود را همچون جبارى بى‌رحم و شفقت مى‌نماياند و بر آن افتخار مى‌كند. از آن رو، گفتار و كردار آن همواره متناقض و خودشكن (SelfDefeating) بوده است.
امروزه اين مسئوليت به شهروندان عادى غرب و شرق محول شده كه از آرمان احساسى همدردى و شفقت پشتيبانى كنند. امتيازى كه اين مردم در عصر كنونى دارند، امكانات و مقدورات نامحدودى است كه رسانه‌هاى گروهى موجود، به ويژه رسانه‌هاى الكترونيكى، عرضه مى‌كنند. اين رسانه‌هاى كم هزينه و با صرفه (CostEffective) را مى‌توان براى ايجاد طرز تفكرى كه بتواند نگرشى معطوف به احساس همدردى و شفقت را در همه جوانب و شئونات زندگى پديد آورد، بسيج كرد. اينك سازمان‌هاى مردمى، حتى گروه‌هاى كوچك، كليساها و ديگر گروه‌ها و اقشار مى‌توانند نقشى را ايفا نمايند كه ممكن است در هيچ مقطع تاريخى ديگرى قادر به ايفاى آن نبوده‌اند. لذا مردم عادى و معمولى مى‌توانند به نحو جهانى بحث و گفت‌وگو كنند. هنوز همه جوانب اين قلمرو كشف نشده است. آزمايش‌هاى بسيارى در حال اجرا است و به نتايج حيرت‌آورى رسيده‌اند. در حال حاضر زمينه يك حركت و نهضت شفقت‌آميز براى حل مشكلات بشرى فراهم آمده است.